نام کاربری :


رمز عبور





ثبت نام

ایلیا
سلام. الوعده وفا.
.. « « خضوع ِ بنفشه » » ..

زانو زده بر پای شما ،هرچه مَلـَک ، در شبِ رحمـانی

قدری ست دراین شب که نداند کسی ادراکِ "چه میدانی؟ "

گل ها همه درصف شده ؛ صافات به عطری که برانگیـزید

نرگس زده زانوی ادب ، چشم به " لب بسته ی خندانی"

سوسن که به ده فـَن ، سخن ازعشق به لب داشته،خاموش ست

خـَم گشت بنفشه ، کـُلـَه انداخت بــرآن مِنبَــر
علی طالبی "رها"
یلدای غریبان
یلدای شیعیان به سر انجام می رسد شب های سرد راه به فر جام می رسد

از کوفه تا به شام سری روی نیزه هاست امروز کار نیزه به انجام می رسد

هر شب که کاروان اسارت به خواب رفت سیلی به گوش ونوبت دشنام می رسد

چون غصه های دختر ارباب کم نبود یک سر درون طبق به ایتام می رسد

ویرانه های شام مزار سه ساله شد
ح.س
کجا بینم ان روی ماهت علی نظر کن به ما ای گل نازنین
ح.س
محمد پیام اور حق بود صراط مستقیم راه حیدر بود

محمد شکوه عالم هست و بس که خالق گذارد رود سوی عرش

محمد امین امت ودین ماست محمد شفیع امت است در روز جزا
محمد حسن عامری نسب *بچه محل حضرت معصومه*
ای کاش شب یلدایی نبود تا آنانکه زیر آسمان شب در کنج یک پیاده رو یا زیر یک پل شبهای سرد را یه روز می رساندند با دیدن شادی آجیل خران اشک غم تحمل یک دقیقه سرمای بیشتر در چشمانشان حلقه نمی زد.
محمد حسن عامری نسب
سلام قول من رب رحیم
سلام علیکم و رحمه الله
نمی دانم پیامم را چگونه شروع کنم فقط می توانم بگویم ای کاش در حضورتان بودم تامی توانستم بر دستان توانمند و بر قلم سبزتان بوسه احترام و عجز بزنم. خداگواه است وقتی دلنوشته هایتان را می خوانم اشکم جاری می شود اشکی که در آن اوج لطافت روح یک شیعه را با تمام سلولهایم حس می کنم دلنوشته هایی که آنقدر زلالند و پاک که می شود روح با صفایتان را از پشت آن لمس
حسین کیاء
غدیرآمد بیا قدرش بدانیم
بگو لعنت، عدویش را برانیم
نبی اینک علی را جان خود کرد
بیا مهدی که ما بی جان نمانیم

:: نام تو کنار اربعین گل کرد

ناچار مرید شب شدند اینان

یاران ابولهب شدند اینان

اما پسر بهار بودی تو

چون غیرت ذوالفقار بودی تو

راه تو چو راه مرتضی پر نور


نام تو چو نام مصطفی، روشن

:: اذان به وقت گلوی بریده

به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم
اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد
غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم

:: نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد

به جای زاهدان با جانماز و شانه در مسجد
نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد

نشستم با همه بدنامی ام نزدیک محرابی
بنا کردم کنار منبری میخانه در مسجد

:: از روز دیگر حسنک

و عاقبت كارِ آدمي مرگ است ،اگر امروز اجل رسيده است، كس باز نتواند داشت كه بر دار كُشند يا جز دار، كه بزرگتر از حسينِ علي ني ام. اين خواجه كه مرا اين مي گويد مرا شعر گفته است..(تاریخ یبهقی)

:: متن سخنرانی به انگلیسی در ساهیتا آکادمی هند در سمپوزیوم یکصد سالگی شاعر شهیر تاجیکستان میرزا تورسون زاده

There are so many auditoriums, streets and areas of Tajikistan have been named after this great personality. Tursunzadeh’s photograph can also be seen on the currency of Tajikistan.

:: این کربلای چندم ما بود


این کربلای یک است
و کربلای تازه ی ما از فردا شروع می شود
و خاکریز اول ما همان حیاط باغ سفارت است
جنگ جنوب را
همین سفارت به راه انداخت

:: کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان

چرخ زدم چه ناگاه ، نور شدم چه آسان
روح من از مدینه ست ، خاك من ازخراسان

:: خاطرات

بعد رفتم به سراغ چمدان های قدیمی

عکس های من و دلتنگی یاران صمیمی

روزهایی همه محبوس در انباری خانه

خاطراتی همه زندانی در دفتر سیمی

:: در وداع رمضان

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان
پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

:: يا چراغ رمضان! در من روشن باش

چند وقت است چراغ شب من كم سوست
رمضاني بوزان در دل من، يا دوست
يا چراغ رمضان! در من روشن باش
من كي‌ام غير چراغي كه شرارش اوست

:: سلام بر رمضان


به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی

ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟

پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

:: ماه مخفی ترکیب بند زهرایی

تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند به درک دعا رسید
تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید

:: خون خدا

نمي دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي ، در ني ، تو را در هاي و هو ، در هي
تو را در بند بند ناله هاي بي صدا ديدم

:: تب ليله القدر

چرخ زدم چه ناگاه ، نور شدم چه آسان
روح من از مدینه ست ، خاك من ازخراسان

کیست برابر من ؟ آن سوی مشعر من
کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان

:: ليلايي

غزلی تازه تقدیم می کنم با حال و هوای شیمیایی های جنگ تحمیلی و خانواده صبورشان.
امشب ليلاي من كو؟ امشب بي عقل و هوشم
ليلا! ليلا! كجايي؟ مجنون! مجنون ! به گوشم!
ليلا يادت مي آيد يك شب پرسيدي از من
از درد از زخم از اشكم ، گفتم نمي فروشم !